|
انگار پاک شدنی نیست..!! لکه های آبی چشمهایت در آسمان تنهایی من.. به دنبال ردپای اشکهایت دویدم شاید روزی به چشمهایت رسیدم... راستی ....!! چقدر تکراری شده قصه نداشتن تو.... میشه ورق بزنی صفحه بعد..! شاید تو باقیمونده قصه زندگیمون. منو تو مال هم باشیم..............
امسالم شهرمون ساری مثل همه سالها پر از شور عزاداری امام حسین(ع)بود امسالم پیر و جوون توی خیابونها توی دسته های عزاداری بودن و حسین حسین میگفتن عزاداری امسال خیلی به دلم نشست خیلی قشنگ بود مخصوصا هیات محل خودمون که بزرگترین دسته روی ساری رو داره و همه منتظرن که این دسته سینه زنی رو ببینن.... وقتی مراسم شام غریبان تموم شد مثل همه کسایی که تو مراسم شرکت کرده بودن و دستشون رو رو به آسمون گرفته بودن و دعا میکردن منم همین کار رو کردم برای خودم برای تو برای خوشبختی هر دومون و برای همه بچه های وب برای همه دعا کردم و از خدا خواستم که سال دیگه هم این لیاقت رو به ما بده که تو مراسم امام حسین(ع) باشیم ..... عزاداری همتون قبول........
حسين عليهم السلام بيشتر از آب تشنه لبيك بود ، زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي نامیدند دکتر علی شریعتی
چه لطيف است حس آغازي دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن و چه اندازه شيرين است امروز روز ميلاد روز تو روزي که تو آغاز شدي تولد مبارک داداش رضا تولدت مبارک امیدواریم همیشه سالم وسر زنده باشی تو همیشه می درخشی............ مثل یه شبنم موقع طلوع خورشید......... اینم کیک..........!!!! البته بالاییهاش کیکه زیاد نخورین فقط
|
About![]()
وقتی که خانه نیستم Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
داداش رضا |