|
چه سخت است بی بهانه گریه کردن به ظاهر خندیدن به دوروغ فریاد کشیدن که زندگی زیباست... چه سخت است در سکوتی سنگین و خاموش زنده بودن و زندگی کردن و زیستن چه سخت است به هنگام وداع خنده های تلخ زدن تنها گریستن و مردن چه سخت است تنهایی...
کنار دفتر خاطراتم می نشینم اینبارچه می خواهم بنویسم قلم در دستم خسته شد آنقدر که از تو نوشت قلمی که خط به خط دفترم را ازعشق تو نوشت خط به خطی که چه ساده از اسم تو نقش بست مثل قطره اشکی که با دفترم عهد بست حتی اگر قصه را هم از نو بنویسم سر خط اول بعد. نام خدا ....اسم زیبای تو را مینویسم می شود بی تو در انتظار با تو بودن نشست می شود ساده ساده پای عهد خود نشست میدانم روزی خواهم آمد و تو را خواهم برد روزی که این روزهای جدایی را از یاد خواهم برد روزی که گل یاسم شکوفه کند با بنفشه ها بشیند و خنده کند روزی که چلچله ای کنج اتاقم لانه کند جای خالی تو را کنارم ببیند و گریه کند سپیده دم که خورشید از پشت کوهها طلوع کند وقتی مه کوچکی بلندی دشت را در خود پنهان کند وقتی خیسی شبنمی روی شکوفه ها می نشیند وقتی سکوت آرام آرام بر تن صحرا می نشیند صدای دور قناری این سکوت را خواهد شکست روی شاخه کنار شکوفه ها خواهد نشست وقتی صدایش را از عطر زندگی پر می کند وقتی امید را در دل چکاوک شب زده پر می کند همیشه زلالی آب را به خاطر خواهم سپرد پشت دیوار تنهایی ام ثانیه های از دست رفته را خواهم شمرد روزی خواهم آمد آن روز خواهد آمد آن روز دست نوازشگر باد را صدا خواهم کرد قاصدک خوش خبرم را در دستانش رها خواهم کرد خانه ات را نشانش میدهم لحظه ای بعد آرام آرام تکانش میدهم خواهشی از تو دارم.......... در پنجره اتاقت همیشه باز باشد بین نگاه تو تا دل من همیشه راه باشد بگذار لحظه ای مال هم باشیم بگذار که در آرزوهای هم باشیم برای عاشق شدن باید از خود رها شویم پر از حس باهم بودن، منو تو باید ما شویم در پنجره اتاقت را همیشه باز بگذار شاید چلچله ای کنج اتاقت لانه کند چلچله ای که کنار جانمازت سجده کند شاید بادی بیاید و قاصدکی به تو هدیه کند قاصدکی که امید آمدنم را در دلت زنده کند بیا لب پنجره ،کنار قاصدک تنهایم بشین بیا و امید را در دل تنهایم ببین بیا و غنچه های گل سرخ را در دستان تنهایم ببین بیا و کنار رویاهایم با من تنهای تنها بشین ترسم این است که روزی بیایم و در پنجره اتاقت بسته باشد قاصدک تنهایم پشت پنجره از سوز و سرما مرده باشد ترسم این است که امید رسیدنم در دلت مرده باشد دلت از این سکوت پنجره ها خسته باشد خواهشی از تو دارم...... در پنجره اتاقت را همیشه باز بگذار میدانم... میدانم روزی خواهم آمد وقتی که عاشقت شدم خیلی نا امید بودم از اینکه یه روزی بتونم بهت برسم یه روزی بتونم حرف دلمو بهت بزنم اما وقتی خدا کمکم کرد فهمیدم یکی هست که میشه همیشه بهش امید داشت یه کسی هست که خیلی بهت نزدیکه اما من اونو دور می دیدم میدونم که اگه خودم بخوام خدا هم کمکم میکنه دوست دارم توی راه زندگی یه روزی دستات رو بگیرم دوست دارم تو دل همسفرم پر از جوونه امید باشه شاید خیلی ها توی این راه سختیهاشون از سختیهای منو تو بیشتر باشه اما همیدیگه رو باور کردن و به هم رسیدن شایدم خیلی ها توی راهشون هیچ سختی رو نداشتن اما ساده از کنار هم گذشتن و به هم نرسیدن میدونم امید بی جا و الکی داشتن خوب نیست شاید امید بی جا ادم رو به شکست نزدیکتر میکنه اما من امید نا بجایی ندارم نمیدونم سرنوشت برای منو تو چیو نوشته نمیدونم ته قصه منو تو چه خبره اما فقط اینو میدونم که من یک بار بیشتر فرصت زندگی کردن رو ندارم من عشقی مثل تو رو دیگه ندارم وقتی که حس میکنم که دوستت دارم چرا نداشته باشم چرا وقتی ته قصه رو ندیدم بگم که قصمون عاقبت خوبی نداره نمیدونم چی میشه و چه سرنوشتی در انتظارمونه میدونم که اگه خدا یکیه اگه دنیا یکیه عشقو عزیز منم یکیه دوست دارم برای من یه عشق همیشگی باشی یه عشقی که انتها نداشته باشه.................
همیشه بودی اما هیچ وقت نبودی............ همیشه توی دلم . تنهای تنها بودی همیشه لحظه به لحظه به یادت بودم همیشه ندیدن و نداشتنت منو شکست و هنوزم داره میشکنه هر بار که می دیدمت برای دوباره دیدنت به انتظار می نشستم یه انتظار پر از پراز بغض و گریه های شبونه همیشه برای یه چیز امید به زندگی داشتم به امید دیدن دوبارت به امید داشتنت به امید رسیدنت همیشه توی رویاهای قشنگم بودی همیشه توی خواب و خیالم بودی همیشه توی رویاهام یه جاده داشتم که توش تنهای تنها بودم هر وقت که دلم میگرفت هر وقت غم وغصه وجودم رو میگرفت دیدنت از اون ته جاده و لحظه قشنگ رسیدنت آرومم میکرد اما اون توی رویاست و اینجا تنهای تنها میشینم و گریه میکنم اینجا دیگه تو نیستی اینجا دیگه لحظه قشنگ رسیدنت دیگه نیست هر چند توی رویاهام همیشه هستی اما اینجا سالی یه بارم نمیتونم ببینمت همیشه من بودم و یاد تو خدای خودم.... همیشه همه جا بودی اما هیچ وقت کنارم نبودی نمیدونم تو رو دارم یا ندارم به نظرت تو رو دارم یا ندارم؟؟
|
About![]()
وقتی که خانه نیستم Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
داداش رضا |