تبليغاتX
مسافر دشت شقایق

مسافر دشت شقایق

 

                                              تولدم مبارک                    

 چند لحظه پیش زنگ زدی و تولدم رو بهم تبریک گفتی...مرسی عزیزم

دوست داشتم به جای اینکه صدات رو بشنوم و از پشت گوشی تولدم رو تبریک بگی

دوست داشتم اون لحظه دستم تو دستت بود..دوست داشتم اون لحظه کنارم بودی

دوست داشتم فقط وفقط اون لحظه فقط همون لحظه مال من بودی و حس میکردم

که تو رودارم دیگه دقدقه ای توی دلم نداشتم دیگه دنیا هم اگه خراب می شد

برام چیزی نبود چون تو رو داشتم ........تنها آرزوم اینه که روز تولد سال دیگه

کنارم باشی و تنها نباشم و این حسی رو که امسال حسش نکردم رو

سال دیگه با تمام وجودم داشتنت رو حس کنم.......

.........................حس داشتن تو و حس بودن تو.......................

 

                                      

                                    برای سپیده عزیزم

برای روز میلاد تن من نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سر مستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو بامن که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من

نمیخوام از گلهای سرخ وآبی برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری

بزار از داغی دستهای تنهات بگیره هرم گرما بستر من

بزار با تو بسوزه جسم خسته ام ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن من بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من

 

                           

 ابجی فاطمه عزیزم روز تولدت و شکوفا شدنت رو از صمیم قلب بهت تبریک میگیم 

برات آرزوی خوشبختی میکنیم امیدوارم که توی زندگیت همیشه موفق و پیرزو باشی

اگه خوبی بدی از منو سپیده دیدی دیگه ما رو ببخشید...........

امیدوارم همیشه و همیشه برامون مثل یه خواهر گل بمونی.......

 

آبجی ساناز روز تولدت رو هم تبریک میگیم و

 امیدواریم که به اونچه که میخوای و آروز داری برسی

امیدوارم توی زندگیت خوشبخت بشی و البته کمتر شیطونی کنی و ...........

هوای زندادشتم داشته باش.......

                 

 امشب و چند شب دیگه که شب قدر و شب ضربت خوردن امیر مومنانه رو

به همه دوستای عزیزم تسلیت میگم و ازتون میخوام که برامون دعا کنین

سرنماز و دعاتون ما رو هم فراموش نکنید................

 

          اینم کادوی تولد سپیده جونمه که هنوز بهش ندادم

          

   

 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت0:37توسط یه مسافر | |

       

               روزی که تو آغاز شدی

 

 

 

میخوام از اسمت بنویسم

سپیده

وقتی اسمت رو رو لبم میارم

همیشه اسمت برام تازگی داره

یاد سپیده دم صبح میافتم

یه لحظه ای یادم میاد که نمیتونم درست بنویسمش

چشماتو ببند و ببین من اون لحظه کجام

لحظه طلوع خورشید

تازگی و طراوت صبح

زمانی که تاریکی کم رنگ میشه و

 روشنی داره یواش یواش خودشو نشون میده

وقتی خورشید هنوز خودشو نشون نداده

وقتی آسمون رنگ قشنگی به خودش میگیره

یه رنگ بی رنگی نه سیاهی شب رو داره نه سفیدی روز رو

یه تیکه ای از قشنگی بهشت رو یادم میاد

هر چند بهشت رو ندیدم ولی همش فکر میکنم بهشت این شکلیه

زمان سپیده دم صبح که هوا یه خورده مه داره

خیسی شبنم رو گلها می شینه

اگه اون لحظه اونجا باشی سنگینی شبنم تو هوای صبح معلومه

هر جا که قدم میزاری خیسه

رو سبزی علفها روی غنچه گلها روی شاخه درختا

همون موقع است که یه قناری میشینه

رو یه شاخه و شروع به خوندن میکنه

صداش تو دل دشت می پیچه

صداش یه جوری تو دل دشت می پیچه که

هر چی دنبال این صدا میگردی پیداش نمیکنی

انگار صدای امید رو تو دل همه بیدار میکنه

دوست دارم توی اون هوا یه نفس عمیق بکشم و

هر چی تو دلم هست بریزم بیرون.........

یه هوای سبک یه نفس عمیق و یه آرامش که پر از حس راحتیه

یه نسیم ملایم پر از عطر شکوفه های بهاری

سپیده یعنی طروات یعنی تازگی یعنی امید

سپیده یعنی طلوع روشنی بعد یه شب پر هیاهو

سپیده یعنی تنها امید این دل تنهای من

 

شاید هیچ کس مثل من تو رو تجربه نکرده

 

  

 

یادمه عید امسال وقتی بهم جواب رد داده بودی

از همه عالم وادم نا امید شده بودم دیگه همه چی برام تموم شده بود

گفتم میرم زیارت امام رضا اونجا همه به حاجتاشون میرسن

وقتی داشتم میرفتم بهم گفته بودی

که واست دعا کنم گفتی عاشق اما رضایی

گفتی خیلی وقته که زیارتش نرفتی ............

با خودم گفتم میرم و از امام رضا میخوام که تو رو بهم بده

وقتی رفتم توی محوطه حرم وقتی اون گنبد خشکلش رو دیدم

وقتی بزرگی و عظمت آقا رو دیدم

 گفتم یعنی آقا بین این همه آدم منو میبینه

یعنی میشنوه من چی میگم ؟؟ یعنی عشقمو بهم میده

رفتم تو حرم نشستم و دعا کردم .........

اومدم بگم یا امام رضا عشق منو بهم بده اما نگفتم...

با خودم گفتم یه خورده خود خواهی نیست .........

دستمو رو به آسمون کردم و گفتم

یا امام رضا تو که از دل من خبر داری

تو که میدونی من چقدر دوستش دارم..تو که میدونی من آرزوم چیه

گفتم هر چی صلاح منو عشقمه بهمون بده

دوست ندارم بهش برسم اما نتونم خوشبختش کنم

من خوشبختی عشقمو میخوام چه با من

 چه بی من ازت میخوام که هر جا که هست

احساس خوشبختی کنه ازت میخوام به تک تک آرزوهاش برسه

 و همیشه خنده رو لبهاش باشه

و تا منم از خوشحالیش خوشحال بشم

دوست ندارم ازت بخوام که اونو به من بدی اما روزگارش بد بگذره

دوست دارم مال من نباشه اما خوشبخت باشه اما آزاد باشه

اینو گفتم و نزری کردم ..گفتم یا امام رضا اگه عشق من مال من بشه

قول میدم بهت هر سال با هم بیایم پیشت ..آخه اون عاشقته و دوستت داره

میخوام دستمو تو دستش بگیرم و با هم بیایم و با هم دعا کنیم

نزرم و کردم و اومدم بیرون چشم و دلم روشن بود خیلی

امشب دلم خیلی هوای اونجا رو کرده

کاشکی یه بار دیگه ازش میخواستم که کمکم کنه

یه بار دیگه صدامو بشنوه و یه بار دیگه دستمو بگیره .........

 

    

 

میدونم مثل تو شبیه تو کسی نیست

 

سپیده عزیزم روز آغاز شدنت رو بهت تبریک میگم

و برات آرزوی خوشبختی میکنم و امیدوارم همیشه

و همیشه لبخند رو لبات باشه

امیدوارم به تک تک آرزوهات برسی

 

روزت میارک عزیزم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت3:50توسط یه مسافر | |

 

  

 

دوست دارم مثل یه پسر بچه فقیری باشم که نون خشکیده تو دستش رو

با همبازیش قسمت میکنه نه مثل کسایی که برای مال دنیا

محبت و انسانیت و عشقشون رو میفروشن

دوست دارم اونقدر سبک و خالی از گناه باشم

مثل یه پرنده که همیشه توی آسموناست

مثل یه پرنده که آسمون رو خونه خودش میدونه

دوست دارم مثل یه پرنده مهاجر همیشه توی سفر باشم دوست دارم همه

دنیا زیر پام باشه دوست ندارم خونه ای بالای سرم باشه

دوست ندارم پرنده ای رو توی قفسی زندونی کنم وبراش دونه بریزم

و احساس کنم که به من مدیونه و باید برام آواز بخونه

درسته که بهش دونه میدم و سیرش میکنم

اما عوضش آزادیش رو ازش گرفتم........

دوست دارم شکفتن غنچه های بنفشه توی باغچمو نگاه کنم

سردی و طراوت صبح رو حس کنم

دوست دارم هر روز صبح طلوع خورشید رو نگاه کنم

اما چقدر غمگین کننده است وقتی غروب میشه و چشام

به یه خطی توی آسمون خیره میشه که خورشید پشتش گم میشه

چقدر غمگین کننده است وقتی غروب رو تنهای تنها میبینم

وقتی که اون لحظه کنارم نیستی تو رو مثل اون غروبی میبینم که داری

توی آسمون تنهاییهام گم میشی ومحو میشی

میری و با رفتنت سیاهی و سکوت آسمونم رو پر غم میکنه

چقدر سوزنده است غم نبودن تو همیشه خالیه جای خالی تو

دوست دارم مثل یه موج پر از غرور باشم

اما وقتی که به ساحل میرسه آروم میگیره و میمیره

دوست دارم توی دستای مهربونت برای همیشه آروم بگیرم و بمیرم

دوست دارم ساده ساده باشم هرچند اگه به سادگیم بخندند

دوست دارم دلمو بشکنن اما دل کسی رو نشکونم

دوست دارم یه مسافر باشم اما نه یه مسافر تنها

دوست دارم یه همسفر مهربون داشته باشم مثل تو

دوست دارم یه دشت پرا از شقایق داشته باشم

یه دشتی که منو تو توش تنهای تنها باشیم

 دوتا دستت رو بگیرم و وسط یه عالمه شقایق با هم بچرخیم

اونقدر بچرخیم و بچرخیم که دنیا رو بچرخونیم

دوست دارم پامو توی تنهایی هات بزارم

دوست دارم توی خیالت پرسه بزنم و ببینم کجای رویاهات دارم قدم میزارم

دوست دارم دنیام رو خودم بسازم دوست دارم برای خودم زندگی کنم

دوست دارم آزاد آزاد باشم آزاد زندگی کنم و آزاد بمیرم

دوست دارم حتی موقع مردنم عاشق عشق تو باشم

وقتی قلبم آخرین ضربانش رو میزنه یادش نره

تک تک ضربانش رو با چه امیدی میزد

دوست دارم مال تو باشم !!!

کاش ای کاش که مال تو باشم!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت23:48توسط یه مسافر | |

   

  

 

چشم تو آخر دنیاست .خودت اینو نمی دونی

ته حادثه عاشق شدن . می میرم اگه با من نمونی

می میرم اگه با من نمونی............

 

ساده ساده میگم

چشای نازت رو دوست دارم

می میرم اگه چشات رو مال من ندونی.......

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت0:14توسط یه مسافر | |