|
وقتی دلت پر درد بود وقتی تو چشای نازت پر قطره های اشک بود وقتی از درد دیگه طاقت نداشتی دیگه اختیار اشکات رو نداشتی انگاری دیگه چاره ای نداشتی حسرت رسیدنت رو تو دلم میکاشتی من با عشقم چی برات آوردم؟ یه دنیا غم و غصه برات شمردم منی که طاقت دیدن اشکات رو نداشتم با دست خودم اشکو تو چشات گذاشتم خواستم کوله بارم رو جمع کنم و برم خواستم شر عشقم و از زندگیت کم کنم و برم خواستم تو دلت دیگه غم و غصه نباشه مثل گذشته ها رو لبت پر خنده باشه قدم اول روکه گرفتم .دلم گفت کجا؟؟ گفتم ساکت تو رو خدا نکن سرو صدا تو که میدونی مسافرم برو کنار بزار برم وقتی که داشتم از پیشت میرفتم انگاری دیگه تو سینه دل نداشتم گفت چه زود یادت رفت اون روزهای جدایی رو حالا میخوای تمومش کنی این روزهای آشنایی رو برگرد که من بی اون میمیریم به خدا من کسی دیگه ای رو راه نمیدم برگشتمو نگات کردم زیر لب صدات کردم چشات هنوز پر اشک بود تنت چقدر ضعیف و سرد بود خواستم چشام رو ببندم و برم خواستم به عشق توی دلم بخندم و برم اما نتونستم......... اومدم و روبروت نشتم منم بغض تو گلوم رو شکستم نشتم وباهات گریه کردم از این سرنوشت از این زمونه گله کردم کاشکی اشک روی گونه هات رو پاک میکردم کاشکی غم و غصه ها رو برای همیشه خاک میکردم وقتی فهمیدم چه دردی تو دلت داری وقتی فهمیدم که عزیزم چشاش گریونه نشستم و با تو گریه کردم وقتی تو داشتی گریه میکردی منم با تو گریه کردم اما منو تو تنهای تنها بودیم کاشکی که اون لحظه پیشت بودم کاشکی خیره به اون چشای مهربونت بودم کاشکی توی آغوشت بودم کاشکی مهمون دستای مهربونت بودم کاشکی ..کاشکی همیشه هم آشیونت بودم................
عزیزم هر کجا که هستی مثل من با من هم صدا شو با صدای بلند این شعر و آهنگ رو بخون خیلی دوستش دارم همش منو یاد تو میندازه......... به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم آسمونها زیره پامه اگه با تو رو زمینم به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی منو تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده بد و خوب زندگی منو دست گریه داده ای عزیزه هم قبیله با تو از یه سرزمینم تا یه فردای دوباره با تو هم قسم ترینم بد و خوبمون یکی .دست تو تو دست من بود خواهش هر نفسم. با تو هم صدا شدن بود با توهم قصه یه دردم .هم صدا تر از همیشه دو تا هم خون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی.......
اومدم بنویسم اما دیدم حوصلشو ندارم حالم اصلا خوب نیست حوصله هیچ کاری رو ندارم خیلی خسته ام نمیدونم چرا اما تمام وجودم درد میکنه دوست دارم بخوابم و دیگه از خوابم بلند نشم دوست دارم به یه خواب طولانی برم یه خوابی که پر از آرامشه و از این دنیا خبری نیست یه خوابی که ..ته اون بیداری نباشه............ روز نفس نفس زنان رو به سراب میروم خشک گلو و تشنه لب به عشق آب میروم شب که به خانه میرسم شکسته بال و خسته جان در غم فردای دگر باز به خواب میروم
نزار باور کنن تنهای تنهام نمیخوام با کسی غیر از تو باشم میخوام از خوابی که لحظه اش یه ساله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه میشه با تو همه دنیا رو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق میکنه با این همه درد
یه صدایی میاد صدای گریه است صدای گریه یه بچه است آره صدای توست صدای منه صدای هممونه همه ما یه روز پا تو این دنیا گذاشتیم همه ماها وقتی چشممون رو باز کردیم ودرخشش خورشید رو دیدیم هممون وقتی اولین نفسمون رو با گریه کشیدیم پاک بودیم مثل یه فرشته مثل یه شبنم زلال تازه بودیم دنیای ما مامان بود و بابا و شیشه شیرمون یواش یواش که بزرگتر می شدیم دنیامونم برامون بزرگتر می شد تا امروز که رسیدیم به اینجا ...آره همینجایی که العان ایساده ای اونقدر دنیا برامون بزرگ و با ارزش شده که .... دنیا برامون با ارزش شده یا ما با ارزشش کردیم؟ ببیم تا حالا از خودت پرسیدی توی این دنیای به این بزگی دنبال چی میگردی؟ عمرت رو برای چی برای چه هدفی میگذرونی فقط برای اینکه زندگی کنی فقط برای اینکه زنده باشی یه چیزی هست که هممون یه روزی بهش میرسیم اما یکی زود زود میفهمه و یکی دیر دیر یکی هم اصلا نمیفهمه .... آره هممون یه روزی می فهمیم که این دنیا خیلی بی ارزشه اما یه چیزایی توش ارزشمنده یه چیزایی هست که باید یاد بگیریم یه چیزایی هست که میفهمی برای چی زنده ای یه چیزایی هست که بهش احتیاج داریم مثل محبت یه چیزایی هست که توی زندگی همه ما میاد بخوای نخوای مثل عشق و یه کسی هست که همیشه کمکت میکنه ...خدا اما یه چیز دیگه ای هست که باید پیداش کنی......خودتو آره خودتو اون بچه کوچولویی که همه دنیاش یه شیشه شیر بودو بس دلش یه لکه سیاه هم حتی نداشت و پاک پاک بود اما حالا چی نه از پاکی بچگیمون خبریه نه از شیشه شیرمون اما یه چیز هدفمندی هست اونم اینه که نیاز به محبت باعث بروز عشق میشه کسی هم که عاشق میشه خودش رو میشناسه کسی هم که خودش رو میشناسه خدا رو میشناسه .......کسی هم که خدا رو بشناسه دنیا براش بی ارزشترین چیزه اما توی این دنیای بی ارزش چشمت به آدمهای با ارزشی میافته که بهت درس بزرگی میدن بهت محبت. عشق و خدا رو نشون میدن گر چه این جور آدمها خیلی کم پیدا میشن اما مهم اینه که تو ازشون درسی یاد بگیری داداش پویان عزیز باور کن نمیشه از چیزی نوشت آخه چی رو بنویسم اون چیزی که من ازت دیدم نوشتنی نیست اون چیزی که تو حسش کردی و بدستش آوردی شاید ما هیچ وقت نتونیم بدستش بیاریم فقط تو میدونی و خدای خودت .... یادت نرفته که یه عهدی رو با خدای خودت بستی نگو نبستی میدونم که یه عهدی رو با خدای خودت بستی اینو مطمئن باش خدا مهربون تر و بخشنده تر از اون چیزیه که ما فکر میکنیم خدا یه حسی رو تو وجودت گذاشته و اون حس رو مدیون عشقتی مدیون کسی که دوستش داری خدا همه چی بهت داداه داداشی عشقت رژینا خانم..یه خواهر خوب... محبت... و از همه مهمتر امید ..... داداش پویان و رژینا خانم پیوند ازدواجتون رو از صمیم قلب بهتون تبریک میگیم و بهترین آرزو ها رو براتون داریم امیدواریم که به تک تک آرزوهاتون برسین در پناه حق زندگی خوب و خوشی رو داشته باشین....... ما داداش و زنداداشمون رو خیلی دوست داریم....... برای ...داداش سینا... هم همینطور اونم قدم بزرگی توی زندگیش گرفت.... از طرف داداش بصیر و سپیده خانم ......و تمام بچه های وبلاگ من و تو و همه کسایی که باهاشون زندگی می کنیم یک بار بیشتر فرصت زندگی کردن با هم رو نداریم قدر همدیگه رو بدونیم و ساده هم دیگه رو از دست ندیم در پناه حق تو رو باید از چی نوشت؟ از یک قطره اشک سرد از یک دل پر از درد از یه ابر پر از درد باریدن از یه موج پر از غرور رسیدن تو رو هیچ طوری نمیشه نوشت تو رو باید مثل خودت نوشت یه جوونه پر از امید یک عشق بدون تردید عشق سوسوی غریب یک ستاره است یه گریه یا یه لبخند بی گلایه است
|
About![]()
وقتی که خانه نیستم Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
داداش رضا |