|
در حسرت دیدار تو آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
به ياد تو ........ هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم.چند خط از دريا . چند خط ازفرشته ها چند خط از مهرباني ......در اين زمانه اي كه نه روي سنگها ميشود چيزي نوشت و نه روي آبها.... براي تو نوشتن چه لذتي دارد. بايد از تو بنويسم .خوب مي دانم چرا؟ وقتي در هواي تو نفس مي كشم چشمهايم جز تو را نمي بيند ودستهايم جز تو را لمس نمي كنند .وقتي سر گشتگي و تنهايي ام را به مهماني خلوتم مي برم درهاي خيال رابر روي خود مي بندم درانتهاي اين بن بست هم ميدانم كه بايد از توبنويسم.مهربانم !چشمهايت را دوست دارم. مرا به ياد روياهاي سبزودلپذيرم مي اندازد.دنيا رابارها درچشمهايت ديده ام. خودم ديدم يك روز صبح خورشيد چشمهايم را باز كرد و آرام از آن بيرون آمد . چشمهاي خودم را خيلي دوست دارم . چون هر وقت هواي بي تو بودن سنگين ميشود و دلم ازفراقت آتش ميگيرد آن قدراشك مي ريزد و مي بارد تا لايه شفافي از عطر تو شعله ها را فروبنشاند. بهترين ترانه رو من از چشاي تو ميسازم تو قمار زندگيمون تو نباشي من مي بازم اگر باشي در كنارم باتو من مالك دنيام بي خيال غربت و غم بي خيال كه دور فردا دوست دارم دوست دارم توي دنياتو رو دارم مثه آسمون كه تنها اميدش چند تا ستارست ديدن برق نگاهت واسه من عمري دوبارست ازسرانگشت تو يعني قصه ي خوبه نوازش درنگاه عاشق توغزل آبي خواهش جاده های مهربونی میگذره ازتو نگاهت داشتن شب های تارم با خیال روی ماهت ........
وقتی صحبت از جدایی و فاصله میکنی توی اون کله پوکم که بجز تو به چیز دیگه ای فکر نمی کنه یه تصویری میکشم یه جاده میکشم خودم رو اینور جاده تو رو اون ته جاده میکشم میخوام بهت نزدیک بشم و این فاصله های جدایی رو بردارم اما هر قدمی که من به سمتت میگیرم تو یه قدم به اون سمت جاده بر می داری هر چقدر تلاش میکنم که بهت برسم نمیشه ..ترس از دست دادنت تمام وجودم رو می لرزونه یه لحظه وسط جاده میاستم.. دستهام رو مشت میکنم بی ارداده نفسم رو تو سینه حبس می کنم چشای پر از اشکم رو می بندم و با تمام وجودم اسمت رو فریاد میزنم سپیده دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم تمام نیروم رو از دست میدم و همونجا می شینم با خودم میگم آیا از بین این همه فاصله ها صدای دوستت دارمم رو شنیدی صدای قلبم رو شنیدی صدایی که وجودم رو به لرزه در آورد و نفسم رو برید و گلوم رو پر خون کرد
نمیدونم دلیل اینهمه بد شانسی ها چیه نمیدونم چی بگم؟ نمیدونم چی بنویسم؟؟ مخم از کار افتاده کاش می شد یه کاری کنم....... یه کاری که لااقل فکر نکنی که اینقدر بی تفاوتم ...........................
سلام .... وقتی چشمم به این عکس افتاد. برام خیلی جالب بود خیلی هم سوال بر انگیز!!!! این دوتا تو لحظه مردنشون تو چه لحظه ای بودن؟؟ این دوتا چجوری با هم مردن؟؟؟ کدوم یکیشون زودتر مرد؟ کدومشون مرگ اون یکی رو دید و بعدش مرد؟ فقط از استخون هاشون معلومه که مرگ زیبایی داشتن هنوزم که هنوزه وقتی نگاه میکنم برام جالبه!!!!!! نظر تو چیه؟؟؟ تویی که میای و نظر نمیزاری نظر شماها چیه دوستان؟؟
دنیا همینه که هست ..خوبی و بدیهاش با همه باید یه جور دیگه ای این دنیا رو نگاه کرد یه خورده ساده تر..................
جبران خلیل میگه...ارزش انسانها به اون چیزی نیست که دارند بلکه ارزش انسان به اون چیزیه برای به دست آوردنش تلاش می کنه ارزش من تویی.....تو...چون برای به دست آوردنت تلاش می کنم پس اگه برای من هر ارزش قائل میشی برای خودت هم همونقدر ارزش قائل شو و برعکس هر ارزشی که برای خودت قائل میشی برای منم قائل شو... مگه قرار نشد منو تو ما بشیم پس ارزش من یا تو نیست ارزش خودمونه تو اگه خودتو کم ارزش بدونی یعنی منو کم ارزش دونستی و برعکس........ ارزش آدمها رو به چه چیزشون می سنجی؟؟ مگه خدا نگفته من برای همه آدمهایی که آفریدم به یک چشم نگاه میکنم و برای من همه یک ارزشی دارند تا حالا از خودت پرسیدی که چرا خدا یکی رو خوب آفریده یکی رو بد یکی رو پولدار و یکی دیگه روگدای گوشه خیابون....... این معجزه خداست که هیچ کسی رو مثل کس دیگه ای نیافریده پس اون فرق ندادن خدا بین بنده هاش چی شد؟؟کجاست؟؟ خدا بین بنده هاش فرقی نداده اون چیزی که برای خدا با ارزشه و به همه بنده هاش داده که ما نمیبینمش و در عوضش ارزش آدمها رو به پول و لباس و قیافه و اینجور چیزها می بینیم اگه تو برای من با ارزشی به خاطر اون چیزی هست که هستی به خاطر اون چیزیه که قبولت دارم به خاطر وجود خودته نه چیز دیگه ای می خوام اینو بدونی که برای من کس دیگه ای مثل تو وجود نداره تو رو با همه داشته هات و نداشته هات از ته قلبم دوستت دارم دوست دارم بدونی چه ارزشی برای من داری و خودت رو از من جدا نبینی....... اگه این نوشتن من از تو باعث میشه منو طور دیگه ای نگاه کنی دیگه نمی نویسم ...من اگه چیزی مینویسم از توست..از ارزشی که برای من داری ...خط به خطش...من برای این مینویسم که حسی که در مورد تو دارم رو بیان کنم منظورم این نیست که خودم رو بزرگ نشون بدم میخوام اینو بدونی من اگه اینجا هستم و جمله ای مینویسم فقط به خاطر اینه که دوستت دارم و اینو برای خودم افتخار میدونم بدون هیچ تعارفی .اگه نوشتنم باعث میشه که فکر دیگه ای کنی دیگه نمینویسم ..... چون دوست دارم مثل خودت باشم اگه ساده ای ساده اگه خوبی خوب واگر بدی بد اگه خودت رو اون بالا کنار خورشید میبینی منم دوست دارم اونجا باشم و اگر خودت رو خاکی مثل یه مشت خاک میبینی منم دوست دارم یه مشت خاک باشم امیدوارم منظورم رو درست متوجه شده باشی جمله آخرم اینه ..من اگه تو رو از خودم نمیدونستم هیچ وقت عاشقت نمی شدم......پس منو از خودت بدون و خودت رو ازمن شاید من توی چشمات چیزی دیدم که خودت اونو ندیده باشی اگه میشه برو خودت رو توی آینه نگاه کن... یه کسی رو تو آینه میبینی به چشماش نگاه کن شاید اون چیزی رو که من تو چشمات دیدم رو بتونی ببینی اما نه نمیتونی ببینی چون توی وجود خودته و میتونی حسش کنی من از توی چشمات وجودت رو دیدم ...فاصله چشمات تا دلت زیاد نیست ...میتونی ببینی واسه چی دوستت دارم ؟؟؟ اول خودت رو دوست داشته باش بعد منو وقتی خودت رو دوست داشته باشی یعنی منو دوست داری ببین اون کسی که تو توی آینه می بینیش ادم کمی نیست.......... امید زندگیه منه................
|
About![]()
وقتی که خانه نیستم Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
داداش رضا |