|
25 اسفند 5 روز مانده به بهار هر چند برفهای زمستون اب شدن و همه گلها شکوفه دادن و همه درختا سبز شدن و همه و همه اومدن بهار رو حس کردن منو تو اون روز با هم عهد و پیمانی بستیم منو تو حالا دیگه مال هم بودیم منو تو..... اون روز بهترین روز زندگیم بود روزی که من به عشقم رسیدم.....! روزی که دلم یه گوشه ای آروم گرفت روزی که یه نفسی به تازگی صبح کشیدم و قلبم جور دیگه ای میزد ... جاده زندگیم همون جاده بود اما قشنگتر ابر و ستاره هاش وهمون بود بلندی جاده اش هم بلندتراز قبل اما قشنگیش به چیز دیگه ای بود ...به همسفرم به کسی که قبول کرد این راه رو با من بیاد کسی که دستشو تو دستام گرفت و گرمی نگاهش رو بهم هدیه کرد و صدای قلبش صدای تیک تیک لحظه های قشنگ زندگیم شد هم پیمان صادق من. توای تنها همسفر جاده تنهایی من سپیده جون همسر عزیزم دستهای گرم و پراز محبتت را میبوسم و عاشقانه دوستت دارم...... دوست داشتم اون روز همه بچه های وبلاگ اونجا با من بودن دوست داشتم برای یه بارم که شده چهره داداش رضا رو ببینم دوست داشتم اون روز اونجا با من بود و باهاش عکس یادگاری میگرفتم ابجی فاطمه(این پیراهن محلی ما چی شد پس).. آبجی سهیلا ..همه و همه کساییی که با من بودن و به نوعی کمکم کردن همه کسایی که یه روزی بودن و العان نیستن شاید نوشتن اسم تک تکشون خیلی زیاد بشه اما از همتون تشکر میکنم که اینجا با من بودین ومنو تحمل کردین....البته از بین شماها فقط ابجی ساناز اومد و من و سپیده جون هم جشن ابجی ساناز تشریف بردیم خیلی خوش گذشت ..... از اون روز تا حالا نتونستم به وبلاگم بیام چون کامم خراب بود و میخواستم بفروشم و یه جدید بگیرم که نشدو تعمیرش کردم اما همینش وقتمو خیلی گرفت از طرف دیگه کار کشاورزی و مغازه ام هم شروع شده بود که واقعا وقت نمیکردم .... امروز هم که یه خورده مریض بودم سر کار نرفتم و خونه نشستم و نوشتم دلم برای حال و هوای اینجا تنگ شده بود...... برای سپیده جونمم همینطور خونه خودشونه ..البته قراره کمپود برام بگیره و بیاد عیادتم ... مسافر دشت شقایق .....سلام سلام تو ای خونه تنهایی من سلام به تو ای کلید رهایی من سلام به تویی که لحظه لحظه های خاطره عاشقیم رو تو خودت جا دادی سلام به تویی که از عشق نوشتن رو یادم دادی....
سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام تازه امروز تونستم هم کامم هم تلفنم رو درست کنم زودی میام دلم شده یه زره داداش رضا پیامکت به دستم رسید اما هر کاری کردم نتونستم بهت پیام بدم زودی اومدم سپیده جون هم سلام میرسونه
|
About![]()
وقتی که خانه نیستم Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 Links
داداش رضا |